ای اف تی (ضربه تراپی)


  درباره­ من

فرهاد فروغمند هستم. متولد 1343. متاهل و دارای دو فرزند. زاده و ساکن تهران اما با اصلیتی از خیلی جاهای کشور. فارغ ­التحصیل اولین دوره­ دبیرستان علامه حلی (تیزهوشان یا سمپاد)، دانشگاه­ شریف (کارشناسی) و تهران (ارشد). تا چند سال پیش هم شغلم مدیریت مهندسی بود. از قدیم شیمی درس داده ام و هنوز هم مختصری به تدریس آن اشتغال دارم.

سال 1381 بود. کمردرد شدیدی داشتم که گهگاه امانم را می ­برید. به تشخیص یکی از دوستان قدیمی ­ام که پزشک شده بود دیسک داشتم. حدود پانزده سال بود که بدتر و بدتر می ­شد. روزی پیرمرد بسیار محترمی ایمیلی برایم نوشت و از وجود روشی به نام ای ­اف ­تی (ضربه تراپی) (تکنیک رهایی ذهن) خبر داد. لینک مطلب کوتاهی را هم که راجع به آن نوشته شده بود برایم فرستاد. آن را خواندم و باورم نشد. نوشته بود که اگر برخی کلمات را بگویید و روی نقاطی از سر، صورت و دستها ضربه بزنید مشکل­تان حل می ­شود. اصلاً باورم نشد. کمرم درد می­ کرد و این می­ گفت روی جاهای دیگر ضربه بزن. کنارش گذاشتم.

اما خوشبختانه به احترام پیرمرد آن را دور نیانداختم.

یکی دو ماه بعد به کمردرد شدیدی دچار شدم. آن هم در جریان یک ماموریت کاری که هیچ فرصتی برای استراحت نداشتم. واقعاً نمی­ دانستم چه کار کنم. یاد آن روش عجیب افتادم و با خودم فکر کردم که به امتحانش می ­ارزد. به هر حال چیزی از دست نخواهم داد. متن مزبور را دوباره یافتم و ای ­اف­ تی (ضربه تراپی) (تکنیک رهایی ذهن) را بر طبق شکلی که در آن بود و جملاتی که نوشته بود و بدون کمترین تسلطی به کار بردم. درد رفت و دیگر برنگشت.

اگر بگویم تعجب کرده بودم خیلی بی ­انصافی است. مثل معجزه بود. دردی پانزده ساله ظرف یک دقیقه ناپدید شد. هنوز هم که بیش از ده سال از آن روز می­ گذرد بر نگشته است.

آن قدر برایم عجیب بود که وقتی به تهران باز گشتم در اینترنت به جستجوی این روش حیرت ­انگیز پرداختم و ایمیلی هم برای پدید آورنده­ آن یعنی آقای گری کریگ نوشتم. ظرف چند ساعت جوابم را داد. آن هم به یک غریبه. چقدر جالب!

دوباره به او نوشتم و از مراحل یادگیری روشش پرسیدم. باز هم به سرعت جوابم را داد.

برایم نوشته بود که این هم یک علم است و به دو شکل می­توان آن را آموخت: 1- کوتاه و کاربردی 2- عمیق و گسترده.

راه دوم را برگزیدم که مستلزم صرف چند هزار ساعت وقت بود. بدین ترتیب قدم در راهی طولانی گذاشتم و زمانی بسیار بیش از آن برآورد اولیه را صرف آن نمودم. در میانه­ راه مدرک دوره­ پیشرفته آن را هم گرفتم که بعدها فهمیدم بدون آن هم می­ توانسته ­ام به همین توانایی ­ها برسم. امان از مدرک­ گرایی!

در جریان آموزش ­هایم دریافتم که هر چند ای ­اف­ تی (ضربه تراپی) (تکنیک رهایی ذهن) معمولاً خیلی سریعتر از روشهای دیگر به نتیجه می ­رسد ولی این زمان به ندرت یکی دو دقیقه است و غالباً یک یا چند ساعت لازم دارد. یعنی به نوعی شانس آورده بودم. از آنجایی که آدم عجولی هستم اگر در آن یکی دو دقیقه جوابی نمی ­گرفتم فکر می­ کنم که قطعاً آن متن را برای همیشه کنار می ­گذاشتم و اکنون اینجا در خدمت شما نبودم.

به مرور با عده­ زیادی از کسانی که ای­ اف ­تی (ضربه تراپی) (تکنیک رهایی ذهن) را یاد می­ گرفتند و یاد می ­دادند تماس پیدا کردم و از طریق آنها دریافتم که خیلی خبرهای دیگر هم هست. اولاً این که ای ­اف ­تی (ضربه تراپی)  (تکنیک رهایی ذهن) خودش پایه­ ای برای روشهای دیگری شده است که بعد از آن پدید آمده ­اند و از برخی جهات مزایایی هم نسبت به آن دارند. ثانیاً هم این که روشهای دیگری هم هستند که مستقل از ای­ اف­ تی (ضربه تراپی)  (تکنیک رهایی ذهن) می­ باشند و کم و بیش تاثیر مشابهی دارند. خلاصه آن قدر این علوم جدید برایم جالب بودند که بی ­اختیار مسیر زندگی ­ام را عوض کردند.

این بود که شدم مدرس، نویسنده و مترجم. این سایت را هم در سال 1384 ایجاد کردم.

از آن تاریخ به تدریج و با شدت گرفتن علاقه­ ام به روش­های مزبور آثار بیشتر و بیشتری فراهم آوردم و بخش عمده آنها را هم در سایت گذاشتم (برخی از آنها را هرگز در سایت نخواهم گذاشت. شرح این نکته هم بماند برای بعد). تا اسفند 89 کلیه آثارم کاملاً رایگان عرضه می ­شدند. در نتیجه هم­وطنان قدرشناس تا توانستند فحش نثارم کردند. آیا می ­دانید چرا؟ من که نمی­ دانم. از آن تاریخ تا اردیبهشت 91 آثارم بهای بسیار اندکی داشتند. در نتیجه بیشتر فحش خوردم. واقعاً که بین مسلمانی و مسلمان ­نمایی چقدر فاصله است. چاره ­ای نماند جز این که دسترسی به آثارم هزینه ­بر شود تا بلکه قدر بدانند. تا ببینیم!

تا جایی که می­ دانم تمامی کسانی که در ایران ادعای تسلط بر ای ­اف ­تی (ضربه تراپی) (تکنیک رهایی ذهن) را دارند روزی شاگردم بوده­ اند. اما این را هم می ­دانم (و لابد شما هم حدس می ­زنید) که برخی از آنها مدعی ­اند که اصلاً مرا نمی ­شناسند یا در این راه هیچ کمکی از من نگرفته ­اند. جالب هم اینجا است که هیچ یک از این مدعیان استادی حتی یک سطر هم درباره­ تخصص (!؟) خود ننوشته­ اند. (اگر مطلبی "اصلی و نه تقلیدی" راجع به ای اف ­تی ضربه تراپی یا روش­های دیگری که در این سایت معرفی می­ شوند به زبان فارسی و به قلم شخص دیگری پیدا کردید لطفاً مرا هم در جریان بگذارید).

در مورد روش­هایی که بر می ­گزینم و وقت روی آنها می ­گذارم ذکر این نکات ضروری هستند:

1-     باید توسط اساتید فن توصیه شده باشند. صرف ادعای افراد عامی به هیچ وجه برایم کفایت نمی ­نماید.

2-     جدید باشند. قدیمی­ ترین روشی را که در این سایت به آن پرداخته­ ام مربوط به اواخر دهه­ 80 میلادی می ­باشد. اکثر آنها هم بعد از سال 2000 مطرح شده­ اند. در حالی که از میان روش­هایی که در کشور مورد تبلیغات گسترده قرار می­ گیرند تا جایی که می ­دانم جدیدترین­شان مربوط به اواسط دهه 70 است و بقیه بسیار قدیمی ­تر می­ باشند.

3-     موثر باشند و تاثیر آنها را شخصاً دیده باشم.

تا به حال هزاران بار از من پرسیده ­اند که "چرا راجع به فلان روش که تا بدین اندازه در کشور معروف شده است چیزی نمی ­نویسی؟" و "آیا چیزی درباره آن می ­دانی؟" قبل از این که به این موضوع بپردازم باید بگویم که خدا رحمت کند پدید آورندگان­ شان را که اکثراً به قول معروف هفت کفن پوسانده ­اند. دو نکته را هم به عرض می­ رسانم:

اولاً: پس از آشنایی با ای ­اف­ تی (ضربه تراپی) (تکنیک رهایی ذهن) و کسب نتایج فوق ­العاده از آن به فراگیری علوم مشابه علاقمند شدم. در آن دوران تا حدی تحت تاثیر تبلیغات قرار گرفتم و تقریباً تمامی چند رشته­ معروفی را که در ایران تدریس می ­شوند تا حد استادی یا نزدیک به آن آموختم. ولی در ادامه روش­های موثرتری را یافتم و دیدم که نباید وقت خودم را برای آنها بگذارم. در حال حاضر هم ترجیح می ­دهم که این آب گل ­آلود (و بعضاً آکنده از فساد) را برای همان کسانی بگذارم که در آن غوطه ­ورند و شخصاً به قسمت­های بکر و پاک بروم.

ثانیاً: ترجیح می­دهم بازدید کنندگان با مطالبی که برای­ شان تازگی دارد روبرو شوند. وقتی صدها کتاب و سایت در مورد روشی وجود دارد و هزاران تن نیز به درستی یا نادرستی ادعای استادی آن را دارند بهتر آن می ­دانم که پای خودم را از این ورطه بیرون بکشم. تاکید می ­کنم که روش­هایی که در این سایت می­ یابید هیچ مدعی استادی در کشور ندارند. (البته به جز ای ­اف ­تی ضربه تراپی که برخی از شاگردان خودم مدعی استادی آن شده­ اند. واقعاً که قدردانی از سر و روی­ شان می­ بارد.)

موخره: بالاخره فهمیدم که چرا فحش می خورم. این نکته را پس از سالها تحمل رکیک ترین دشنامها و یک روز بعد از قرعه کشی جام جهانی 2014 و با سرازیر شدن سیل فحشهای هموطنان با ادب به لیونل مسی آرژانتینی دریافتم. تا آن موقع فکر می کردم که این افراد فقط به من فحش می دهند. ولی به ناگهان فهمیدم که حتی به کسی که به عمرش هیچ کاری نه با آنها و نه با ایران نداشته است نیز بدترین حرفها را می زنند. حدس می زنم که یک دلیل این کارشان احساس حقارت شدید باشد. (نظر شما چیست؟) از این که می بینند کسی در زندگی  موفق گشته است سرخورده می شوند. ناخواسته خودشان را با او مقایسه می کنند و در می یابند که کجای کارند. راهی هم برای خالی کردن خود ندارند. تنها کاری که عرضه آن را در خود می بینند این است که به صورت ناشناس به کسی که او را موفق می پندارند فحش دهند.
چقدر راحت شدم وقتی که فهمیدم مشکل اصلاً از من یا کارم ناشی نمی شود.